شنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۷

اشتباهی.....

چه دفاعی از خودم بکنم؟من بی دفاعم.
من شریف تربیت شدم ، من شریف بزرگ شدم ،نه کسی من رو می شناخت ، نه کسی بنده را می دید.
نه ثروت مند بودم و نه هیچ چیز دیگر.
تمام سهم من از زندگی ، کار کردن در زیر زمین ادارۀ بایگانی بود ، لای پروندها.
من ساده بود ، من همه چیز را باور می کردم ، من با هیچ کس مخالفت نمی کردم ، سرم به کار خودم بود و من شریف بودم.
من نمی خواستم به بانک بروم،من نمی تونستم طبابت کنم ، من نمی تونستم سرهنگ باشم ، من نمی خواستم شعر بگم.
من مقاومت کردم تا حدّ توانم ، اما من توانم کم بود.
بنده ضعیف بودم ، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران.
و من به همه احترام می گذاشتم.
و من شروع کردم به بازی کردن ، و من شروع کردم به سرگرم شدن و بعضی وقتها یادم رفت که کجام.
و همۀ اینهایی که می گن ، مال من نیست ، حقّ من نیست.
و من اشتباهیم، من از اولش اشتباهی بودم.
بله من یادم رفت که اینها مال من نیست و من اشتباهیم.
تقصیر من بود ، تقصیر دیگران هم بود.
امّا خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی را برای خودم برنداشتم .
من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم ، من از سهم کسی بر نداشتم ، من فقط اشتباهی بودم....
خدایا تو شاهدی که من چیزی را خراب نکردم.
خدایا تو شاهدی که من کسی را اذیت نکردم.
من فقط اشتباهی بودم.
چه دفاعی از خودم بکنم ؟
من بی دفاعم.
حالا من ماندم و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم.
من از هیچ کس توقعّی ندارم.
خدایا تو من را ببخش.

«وخوش به حال مسعود شصتچی (مرد هزار چهره)که فهمید اشتباهی هست و اشتباهی بودنش هم بخشیده شد.
خیلی ها هستند که اشتباهی هستند ولی خودشون نمی دونند که اشتبا هی هستند.
و خیلی کسان دیگری هم هستند که اشتباهی نیستند ولی به جرم اشتباهی بودن محاکمه شان می کنیم.»

هیچ نظری موجود نیست: