نمیدونم ، چرا هر وقت تصمیم میگیرم که برم دبی ، احساس میکنم که دارم میرم شهر بازی، و هر وقت که می خوام برم شهر بازی فک میکنم موقع برگشت از شهر بازی حتمن خر میشم.
دقیقآ مث پینوکیو.
توهین نباشه ها ولی این احساس احمقانه در من هست و هر دفعه سعی می کنم از بین ببرمش ولی نمیشه.
با این که دلم میخواد یه Travelling over the world واقعی بشم، ولی دوست ندارم برم اونجا.
شاید اگه ، عارف کنسرت بزاره و سلطان قلبها رو بخونه خوش بگذره .
خبــــــ ،حالا عارف نشد ، جهنم با ابی حال میکنم تازه اگه ، سبدسبد دوست دارم رو بخونه . یعنی میتونم کنارشون وایستم و عکس بگیرم؟!
آخ جون یه لباس لُختیه باحال میپوشم و عکس میگیرم ، بعد عکس هام رو میزارم تویMy Page هیـــــــیــــم .
هیـــــــیــم ، یعنی میتونم اونجا سیقار بکشم ومخروب بخورم و....... هیـــــــیم ، دختر اونـــــجا همه کار می تونی بکنی !
به به چه شود.... گوشام از حالا دراز شده، یه نمه هم دُم در آوردم .
با اینکه دوست ندارم ولی میرم . این هم یک تجربه مصخـــــــــــــــره دیگه است . برای اینکه بگم آره من هم رفتم دبی ، و خیلی با حال بود.
هیـــــیــــم ، این فقط یه درد و دل با خودم بود ، که برم یا که نرم ؟!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر