تو از من پرسیدی که آیا می دانم دیوانه بودن چه مفهومی دارد ؟
درست است . این بار دیگر برایت داستانی تعریف نمی کنم .
دیوانگی یعنی ناتوانی در بازگو کردن اندیشه ها . مانند این است که در کشوری بیگانه هستی ، می توانی همه چیز پیرامونت را ببینی و درک کنی ولی نمی توانی توضیح دهی به چه چیزی احتیاج داری یا چه کمکی می خواهی چون با زبانی که در آن کشور صحبت می کنند ، بیگانه ای .
«همۀ ما چنین مسئله ای روبرو شده ایم. »
«و همۀ ما به شکلی دیوانه ایم .»
درست است . این بار دیگر برایت داستانی تعریف نمی کنم .
دیوانگی یعنی ناتوانی در بازگو کردن اندیشه ها . مانند این است که در کشوری بیگانه هستی ، می توانی همه چیز پیرامونت را ببینی و درک کنی ولی نمی توانی توضیح دهی به چه چیزی احتیاج داری یا چه کمکی می خواهی چون با زبانی که در آن کشور صحبت می کنند ، بیگانه ای .
«همۀ ما چنین مسئله ای روبرو شده ایم. »
«و همۀ ما به شکلی دیوانه ایم .»
