نگاه اون خانم و آقای پیر رو نمیتونم فراموش کنم و برای من هر روز او نگاه ولبخند پررنگتر میشه .
به امید اون روز که من و تو، مثل اون خانم و آقای پیر به یاد جوانی لبخند بزنیم .
آمیــــــــــــــــــــــــــــن.
به امید اون روز که من و تو، مثل اون خانم و آقای پیر به یاد جوانی لبخند بزنیم .
آمیــــــــــــــــــــــــــــن.


۱ نظر:
وقتی تو
با دستان مهر با نت
بر شیشه های مه گرفته شب
عشق را نقاشی می کنی،
من ،
بر بازوان تو عکسی از قلبم را می کشم .
و تو لبخند می زنی
و من نیز می خندم .
و روز ها از پی هم می گذرند.
و من هر روز
بیشتر و بیشتر
جا ی قلبم را بر تن خسته ات حس می کنم .
و تو
هر شب و هر شب
دست دعا بر آسمان ها بر ده ای
تا ذوق عشق در نهادمان کور نگردد
ارسال یک نظر